زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
شاعر : یاسر رحمانی
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
قالب شعر : غزل
دوباره روضه گرفته دلم برای سرت دمی نشد که نباشد به دل هوای سرت
ز روز هجر تو من قصهگوی مهتابم به شام و کوفه چو گفتم ز ماجرای سرت
شروع قـصه من تل خـاکی و وقتی که بوسه زد لب آن دشنه بر قفای سرت
و ناگهان شب تاریک ما چراغان شد دمی که لب به لب نی گذاشت نای سرت
تو راهی سفر کوچههای کوفه شدی و من چقدر دعا خواندهام برای سرت
بخوان دوباره بر این قوم خواب، مُزّمِّل بخوان که قول ثقیلاست آیههای سرت
شکست نافلهام در قنوت وقت سحر شـنیدم از سر نی تاکه ربنای سرت
الا که دُرّ یـتـیـمـی و آشـنـای یـتـیـم روا نبـود شود سنـگ آشـنای سرت
هنوز خاطرهای مایه عذاب من است نهیب چوب به لب خورده و صدای سرت
چه کـرد با سر تو آنقـدر بگـویم که رقیه گفت ببوسم من از کجای سرت
نیـامدم که زیارت کـنم مـزار تو را دوباره آمدهام جان دهم به پای سرت
توئی که خون خدایی توئی که ذبح عظیم خـدا نوشـته برای تو و منـای سرت
|